خرید بک لینک
یا مقلب القلوب ترجیح میدادم بدون توجه به پایان ۹۷ و شروع ۹۸، پستهای پیش نویسم را منتشر کنم. امشب بعد از اینکه طی خبری غافلگیرکننده متوجه شدم فردا شب ۹۷ تمام میشود، شوکه شدم! فکر میکردم هنوز چند ر

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا قصد فال گرفتن نداشتم. اول ماهی گفت یادتون باشه بریم فال بگیریم. بعد که رفتیم دکتر شین گفت بریم فال بگیریم! به قول ماهی که میگه اصلا نیت خاصی هم نداشتیم. اگر هم داشتیم اون قدر خندیدیم که نیت

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا

- چرا من اینقدر دیر به دنیا اومدم که اینجا زندگی نکنم؟!
مامان: مگه من اینا رو دیدم؟ یا اینجا زندگی کردم؟!
- خب حداقل یه گوشی چشمی دیدی. یه جایی شبیهش بودی.
مامان: الان هم کلی خونههای آنچنانی هست! مگه ما میبینیم؟!

عکس ۱ ، عکس ۲ ، عکس ۳

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا

حضار در حال آه و ناله و پاک کردن اشک چشم و قورت دادن بغض و گله از بیمعرفتی دختر مردم!

من: پس چه فیلمی از کدوم تواناییش واسه برنامه فرستاده که انتخابش کردند؟!



+ فیلم اجرا

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا امروز عروسی عاطفه است. این چند روز هسته اصلی مکالمات ما عروسی است. از یادآوری خاطرات بامزه عروسیهای فامیل تا پیش بینیهای بامزهترِ عروسیهای آینده! گفتم: "احتمالا استرس نیلو بیشتر از خود

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا

- استاد، یعنی شما میگین زن و مرد یکی هستند؟
- از نظر انسانیت بله. ولی مثلا شما از نظر احساسی میتونی زن و مرد رو یکی در نظر بگیری؟
- پس چرا توی کشورهای دیگه زن رئیس جمهور میشه؟
- خب اونجا، ببینین وضعیتشون چه جوریه؟ بهتره؟
- خب آره.
- همین انگلستان یکی از بحرانیترین کشورهاست.
- کاش بحران ما هم اون شکلی بود!

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا فرض کنید شما هیچ وقت رنگ مورد علاقهتان را نمیدیدید، پس شما هرگز متوجه نمیشدید که این رنگ را دوست دارید. اگر کتاب موردعلاقهتان را نمیخواندید، هرگز نمیتوانستید بگویید فلان کتاب بهترین

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا ماهی: راستی حوری، میگم شما خیلی خونسردین، حتما هیچ وقت باهم دعوا نمیکنین؟! من: چرا! دعوای خواهری همه دارن دیگه! دکتر شین: نه بابا! تو حوری رو تصور کن که جیغ میزنه، گریه میکنه، غر میز

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

به نام خدا وقتی هفته قبل نشسته بودیم توی کلاس و داشتیم رویایمان را رنگ میزدیم. ذوق میکردیم و به زینب که در سکوت بین ما نشسته بود و به دو کودک گُنده هیجانزده نگاه میکرد، میخندیدیم؛ فکرش را نکرده ب

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی